آخرین باستانشناس افغان در فرانسه: تمام مجسمههای بودایی که کشف کردم نابود شدند
پیوند به مقاله اصلی ویچت: https://mp.weixin.qq.com/s/M_rgf2B4Vn8dbtpfwApBwg
در پاییز زیبای اکتبر، به دعوت تیم نگهبانان بامیان و با حمایت ارزشمند پژوهشگر سون ژیجون از مؤسسه تحقیقات دونهوانگ، پروفسور والیان، باستانشناس فرانسوی، به دونهوانگ سفر کرد. او در آنجا، در شیشی شوشوان، سخنرانی عمومی برای شهروندان علاقهمند به جاده ابریشم و تمدن افغانستان ارائه داد.
ژائو دی، داوطلب تیم نگهبانان، ترجمه همزمان را بر عهده داشت. در اینجا محتوای کامل سخنرانی آمده است.


این سخنرانی بر پیوندهای هنری میان چین و افغانستان، واقع در قلب قاره آسیا، تمرکز خواهد داشت و تحلیلی عمیق از چندین مکان مهم بودایی ارائه میدهد: غارهای موگائو در دونهوانگ، غارهای بامیان، و محوطه صومعهای هده.
این مکانهای باستانی بودایی در سفرنامههای فاکسیان، سونگ یون و شوانزانگ ذکر شدهاند. شوانزانگ در طول سفر طولانی خود به هند و در مسیر بازگشت از افغانستان گذر کرد. پس از عبور از سینکیانگ و صحرا، او حدود سال ۶۳۲ میلادی به بامیان و سپس در سال ۶۳۴ به هده رسید.
پیش از معرفی مختصر هده و غارهای بامیان, که شاید کمتر از موگائو برای عموم شناخته شده باشند, میخواهم توضیح دهم که این سخنرانی عمدتاً بر پایه تحقیقات استاد فقیدم، پروفسور زماریالای تارزی، استوار است که عمیقاً به او ارادت داشتم.
پروفسور تارزی متخصص برجسته باستانشناسی بودایی افغانستان بود. او به ترتیب ریاست اداره ملی آثار باستانی و حفظ بناهای تاریخی افغانستان، و همچنین کاوشهای باستانشناسی هده و بامیان را بر عهده داشت. به عنوان استاد دانشگاه استراسبورگ، نقشی اساسی هم به عنوان باستانشناس میدانی و هم به عنوان استاد-پژوهشگر ایفا کرد.
کار بنیادین او سهم بینظیری در توسعه باستانشناسی افغانستان و آسیای مرکزی داشت.

هده و بامیان دو مرکز بزرگ و نامدار مذهبی جاده ابریشم بودند. از دوران باستان، زائران این مسیر را طی میکردند و از منطقه گندهارای بزرگ برای سفر میان هند و چین عبور میکردند.
محوطه هده تقریباً ۱۲ کیلومتری جنوب شهر کنونی جلالآباد، در ولایت ننگرهار افغانستان، در موقعیتی استراتژیک که راه هند را میگشاید، واقع شده است. این محوطه شامل چندین ده صومعه بزرگ است که حدود ده تای آنها کاوش شدهاند: تپه کلان، باغ گای، گار نائو، پراتس، چخیل غوندی، ده غوندی، تپه کفریحا، للما، تپه شتر و تپه توپه کلان.
صومعههای هده عمدتاً به مکاتب بودایی سرواستیوادا و تراوادا تعلق داشتند. آنها دورهای طولانی از فعالیت، از قرن دوم تا قرن نهم میلادی را تجربه کردند. هنگامی که استاد شوانزانگ از منطقه جلالآباد, که در آن زمان پادشاهیهای نگراهار و هده بود, دیدن کرد، سرزمینی بودایی شکوفا، غنی از گیاهان و با آیینهای پررونق را توصیف کرد. صومعهها بقایای گرانبهای بودا را نگهداری میکردند و زائرانی را از همه جا جذب میکردند.
شوانزانگ به زیبایی توصیف میکند: «اینجا درختان و گلها فراوانند؛ دریاچهها مانند آینه صاف هستند.» و اینها تنها بخشی از توصیفات شگفتانگیز اوست.


بامیان تقریباً ۲۰۰ کیلومتری غرب کابل، در قلب استراتژیک رشته کوه هندوکش واقع شده است. قرنهاست که زائران شکوه این دره، رونق صومعههای بودایی آن، و صخره عظیمی که از شرق به غرب کشیده شده و دهها هزار غار تزیینشده در آن کنده شده، را ستودهاند. دو مجسمه غولپیکر بر چشمانداز حاکم بودند: چند قرن بعد، آنها به دری بودای خرد («کوچکتر»، مجسمه شرقی ۳۸ متری) و بودای کلان («بزرگتر»، مجسمه غربی ۵۵ متری) نامیده شدند.
به لطف توصیفات دقیق شوانزانگ، پروفسور تارزی توانست موقعیت صومعههای شرقی و غربی را تعیین کند. تحقیقات چندین دههای او دو مرحله بزرگ ساختوساز را آشکار کرد:
– اولین مرحله، از قرن سوم (احتمالاً از قرن دوم)، تا اواخر قرن پنجم یا اوایل قرن ششم ادامه یافت، با یک دوره وقفه میان دو اوج فعالیت.
– دومین مرحله با کارهای مرمت و برنامه گسترده ساخت استوپا مشخص شد. تارزی آن را به اواسط قرن ششم یا اوایل قرن هفتم تاریخگذاری میکند.
این دوره دوم با احیای دین مصادف است، که با موارد زیر نشان داده میشود:
- ساخت بودای ۵۵ متری،
- کندن و تزیین غارهای متعدد،
- مرمت بودای ۳۸ متری، از جمله تجدید پوشش گچی استوپای بزرگ شماره ۱.
مرمت استوپای شماره ۱ احتمالاً نقش کاتالیزور داشت و منجر به نوسازی گسترده، گسترش یا حتی بازسازی جزئی صومعه شرقی شد.
طبق منابع تاریخی، در سال ۸۷۱ میلادی، یک ژنرال عرب مجسمهای طلایی از بامیان را به دربار عباسی در بغداد تقدیم کرد, رویدادی که پایان این دوره شکوه را رقم زد.


غارهای موگائو، واقع در یک واحه نزدیک دونهوانگ، از مهمترین مجموعههای هنر بودایی در چین هستند. از قرن چهارم تا قرن چهاردهم، بیش از ۷۰۰ غار در صخره مشرف بر رودخانه داچوان کنده شد: آنها همزمان به عنوان سلولهای رهبانی، مکانهای مراقبه و مراکز عبادت خدمت میکردند.
نقاشیهای دیواری و مجسمههایی که این غارها را تزیین میکنند بسیار غنی هستند و گسترش و تکامل هنر بودایی در طول جاده ابریشم را به وضوح نشان میدهند.

اکنون توجه خود را به صومعههای بودایی هده معطوف کنیم.
از زمان کشف، آثار هده به خاطر ارزش زیباییشناختی استثناییشان مورد تحسین قرار گرفتهاند. تزیینات هنری آنها ترکیبی پیچیده از تأثیرات را منعکس میکند: عناصر محلی، سبکهای هندی، ایرانی، یونانی-رومی و آسیای مرکزی. تأثیر آنها از بامیان و کاپیشا تا سینکیانگ گسترش یافت.
درباره هده، میخواهم پروژه تحقیقاتی را معرفی کنم که خودم طراحی کردم و در طول سالها با همکاری نزدیک آقای تیری بیت توسعه دادم: پروژه پایگاه داده باستانشناسی هده، که در سال ۲۰۱۶ راهاندازی شد (https://haddaarcheodb.com).
این پروژه با هدف حفظ میراث هنری و باستانشناسی صومعههای هده, و به طور گستردهتر افغانستان, در حالی که دسترسی کامل به دادههای علمی را برای پژوهشگران و دانشجویان فراهم میکند، طراحی شده است. دیجیتالسازی این مواد مطالعه آثار، بررسی تأثیرات هنری و تحلیل موضوعات شمایلنگاری را ترویج میکند.
صمیمانه از شما دعوت میکنم این پروژه را کشف کنید.

بیایید به موضوع اصلی جلسهمان بازگردیم: مبادلات هنری میان این مکانهای بزرگ بودایی دوران باستان.
من چندین نمونه را با مقایسه نقاشیهای دیواری و مجسمهها، و همچنین برخی راهحلهای ترکیببندی و طراحی معماری خاص زمینههای صخرهای دقیق، ارائه خواهم داد تا پیوندهای خویشاوندی و تأثیرات متقابل را نشان دهم.
در مورد نقاشی، بیایید نمونه غار A صومعه تپه شتر را بررسی کنیم که در سال ۱۹۷۶ توسط پروفسور تارزی کشف و مطالعه شد. ساخت آن به نیمه دوم قرن سوم میلادی برمیگردد، در حالی که نقاشیهای آن بین اواسط قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، در جریان کارهای تعمیراتی پس از یک فروریختگی، اجرا شدند.
این غار شامل یک راهرو طاقدار به طول ۹.۶ متر، عرض ۲.۸۵ متر و ارتفاع ۲.۲ متر است.
بخش پایینی دیوارها با پردههایی به رنگهای متناوب تزیین شده است.
در بخش بالایی، ده راهب در حال تأمل به تصویر کشیده شدهاند: با لباسهای رهبانی، نشسته در حالت مراقبه، به سبک هندی، هر یک زیر درختی، با نامهایشان به خط براهمی.
بر دیوار روبروی ورودی، شکلی اسکلتی با خطوط سیاه قرار دارد که میان دو راهب جای گرفته است.

بالای ورودی، یک الهه محافظ نشان داده شده که تاجی آراسته و زرهی با نقوش زاویهدار بر تن دارد.
ظاهر آن یادآور نقاشیهای دیواری بامیان، سینکیانگ و سایر مکانهاست: شکلهای مشابهی در میران، بزکلیک و دونهوانگ یافت میشوند.
به همین ترتیب، در نقاشیهای ساختمان شماره ۵۶ در باغ گای هده، تصاویر بودا همراه با راهبان به وضوح تأثیر چین آسیای مرکزی را نشان میدهند.


اکنون بیایید مجسمههای هده را بررسی کنیم: آنها ویژگیهای بسیار متمایزی دارند و شباهتهای قوی با آثاری که در تومشوق، کوچا و دونهوانگ کشف شدهاند نشان میدهند.
با این حال، آنچه به ویژه توجه ما را, به عنوان پژوهشگران اروپایی, جلب میکند، حضور واضح سه سبک هنری متمایز در سرهای حجاریشده هده است: یونانی-رومی، آسیای مرکزی و هندی.


بیایید یک نمونه را ببینیم: این سر بودیسَتوَه به سبک آسیای مرکزی را تحسین کنید.
در این سبک، پیشانی دارای انحنایی مشخص است که با ابروهای نقاشیشده به شکل قوسی گسترده و متمایز برجسته شده است. بخش پایینی صورت مربعشکل است، در حالی که گونههای گرد حجم میبخشند.
مدل موها قابل توجه است: تاجی مجلل از مرواریدهای گرد که با نزدیک شدن به مرکز بزرگتر میشوند، با نقشی بادبزنی شکل که یادآور برگهای نخل است در بالا. در دو طرف تاج، در سطح گوشها، دو برآمدگی نوکتیز قرار دارند. حلقههای فر موی گردنبند پیشانی را با موجهای موازی قاب میکنند.
ویژگیهای صورت آرمانیشدهاند: چشمان نیمهبسته، لبخند ظریف، صورت پر و آرام.
در مرکز پیشانی، درست بالای ابروها، دیسکی از گچ که اورنا، نشانه کمال معنوی را نشان میدهد. ابروها نقاشی شدهاند و آثار رنگآمیزی هنوز در سایر بخشهای مجسمه دیده میشود.
سبک مشابهی در سرهای بودیسَتوَه کشفشده در کوچا دیده میشود: شکل مربع بخش پایینی صورت، در تضاد با گونههای پر، تأثیر پهنا و شکوه را تقویت میکند.
اگرچه تفاوتهایی در پرداخت مدل مو، تاج یا زیورآلات وجود دارد، هنرمندان هده به وضوح از الگوهای هنری آسیای مرکزی هنگام شکلدهی به چهرهها الهام گرفتهاند.
اکنون به جنبه دیگری بپردازیم.
در هده، غارها و صومعهها نمونههای متعددی از مجسمههای سهبعدی دارند. در غارهای V1، V2 و V3 صومعه شماره ۱ (ویهارا I) در تپه شتر, که به نیمه دوم قرن دوم برمیگردد, بودا در حالت مراقبه بر پایهای بلند تزیینشده با پیچک نشسته است، در حالی که راهبان، الهههای محافظ، موجودات آسمانی و اهداکنندگان بر سکوهای کوچک در کنار دیوارهای جانبی ایستادهاند.
این طرح ترکیببندی از ویژگیهای غارهای موگائو است، که نشان میدهد غارهای افغانستان منبع الهام هنرمندان دونهوانگ بودهاند.

باید توجه داشت که هنر غارنگاری و استادی حجاری هده در غار شماره ۱۳، که به «غار شاه اژدها» (طاقچه ناگا) نیز معروف است، به اوج خود میرسد.
این غار در نیمه دوم قرن دوم کنده شد، اما مجسمههای آن از اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هستند. این غار در آتشسوزی به شدت آسیب دید: سقف فرو ریخت، چارچوب چوبی داخلی مجسمهها سوخت و تنها قطعهای حدود دو متری باقی ماند.
از میان سیزده تا چهارده مجسمه حدود ۱.۵ متری, که به صورت تمامبرجسته یا نیمبرجسته ساخته شدهاند, شش تا نسبتاً سالم ماندهاند: بوداها، شاه اژدها، یک الهه نگهبان (وجرپانی) و چند بودیسَتوَه.
کل غار یک جهان آبی وسیع را نشان میدهد: دیوارها و کف با امواج پرپیچ پوشیده شدهاند و در گردابها نیلوفرهای آبی، ماهیها و موجودات دریایی خیالی پدیدار میشوند.
شاه اژدها موقعیت مرکزی صحنه را اشغال کرده است. نکته قابل توجه: او دیگر به دیوار تکیه نداده، بلکه کمی به سمت چپ جابجا شده است, یک نوآوری فنی مهم. به گفته پروفسور تارزی، بودا باید درست روبروی شاه اژدها ایستاده باشد.
فراتر از اهمیت شمایلنگاری، این غار یک دستاورد هنری استثنایی را نشان میدهد.
جسارت پروژه در استفاده از مجسمههای به اندازه واقعی برای پر کردن یک فضای سهبعدی، سازمانیافته در چندین سطح عمق، نهفته است. تا آنجا که میدانیم، چنین صحنهپردازی حجاریشدهای که بیننده را در فضایی کاملاً مملو از شکلها احاطه کند، هیچ معادل شناختهشدهای در همان منطقه و دوره ندارد.
شکی نیست که غارهای موگائو در دونهوانگ بعداً این رویکرد سهبعدی را پذیرفتند.
میتوان گفت که هنر باختری افغانستان تأثیری عمیق بر سراسر آسیای مرکزی گذاشت. سر اورل استاین از اولین کسانی بود که شباهتهای میان مجسمههای گچی و گچبری سینکیانگ و هده را متوجه شد, موضوعی که هنوز نیازمند تحقیقات عمیقتر است.

بار دیگر نگاهمان را به بامیان، به ویژه به نقاشیهای دیواری غارهای بودایی آن معطوف کنیم.
متخصصان مدتهاست بر پیوندهای نزدیک میان بامیان و سبک میران در سینکیانگ تأکید کردهاند.
اگرچه به شدت آسیبدیده، نقاشیهای طاقچه بودای بزرگ ۳۸ متری بسیار ظریف باقی ماندهاند.
بالای سر بودا، در بالای گنبد، خدای خورشید سوریا که ارابهای با چهار اسب بالدار (کوادریگا) را میراند، تصویر شده است. رنگهای قرمز احتمالاً ابرهای شعلهور خورشید را نماد میسازند.
پشت الهه، یک هاله دندانهدار با یک هلال ماه در بخش پایینی تاجی دارد, جزئیاتی که باعث شده برخی این شکل را با خدای ماه چاندرا اشتباه بگیرند، در حالی که در واقع فقط لبه ردایی است که دور گردن الهه گره خورده است.
روبانهای شناور که به سمت بالا میروند، از ویژگیهای هنر ساسانی هستند.
سوریا گردنبندی با سه آویز، کمربند، شمشیر و نیزهای بلند در دست دارد. او توسط نمادهای آسمانی مختلف احاطه شده است. جزئیات قابل توجه: یک پیروزی بالدار (نیکه) با کلاهخود یونانی، و همچنین نحوه نمایش پاهای ارابهران، مستقیماً یادآور تصاویر شاه کوشانی کانیشکا است.
در دو طرف صحنه، اهداکنندگانی به شکل کاهنان با بدن پرنده تصویر شدهاند.
با وجود این ترکیب از الهامات متنوع، چهره سوریا ویژگیهای واضح آسیای مرکزی را حفظ کرده است.

در دو طرف گنبد همان معبد، صحنهای به ویژه جالب تصویر شده است.
یک صف از اعضای خانواده سلطنتی یک راهب ریشدار را که جعبهای از بقایا در دست دارد دنبال میکنند: این تصویری از آیین بودایی مَها-دانا، «مراسم هدیه بیقید و شرط» است.
در این مراسم، شاه «به طور نمادین خود را» به صومعه میبخشد، سپس با هدیه دادن طلا، نقره و گنجینهها خود را بازخرید میکند, مکانیزمی که آشکارا برای تأمین مالی نهادهای رهبانی خدمت میکرد.
شاه با ویژگیهای ساسانی (ریش فرفری) تصویر شده است.
شاهدخت همراهش لباسی به سبک آسیای مرکزی و تاجی با سه هلال ماه بر سر دارد؛ ویژگیهایش بیشتر یادآور نوع ترکی یا آسیای مرکزی است.
بنابراین میتوان شخصیتهایی متعلق به دو سنت شمایلنگاری را تشخیص داد: یکی آسیای مرکزی، دیگری ساسانی.
بر اساس این عناصر، و همچنین مطالعه لباسها، تاجها و مقایسه با سکهها، پروفسور تارزی این نقاشیها را به دوره درست پیش از ظهور اسلام تاریخگذاری کرد.
غار G شایسته توجه ویژه است: تعداد زیادی اشیاء گرانبها, پایههای استوپا، نسخههای خطی، مجسمهها, و همچنین یک مجسمه چوبی از چین دوره سوئی-تانگ در آن یافت شد. نقاشیهای دیواری نیز در آنجا کشف شدند.
طبق تحلیلهای پروفسور تارزی، یکی از آنها یک اهداکننده از ترکان غربی را نشان میدهد که لباسی بلند آسیای مرکزی با یقه دوتایی پوشیده است.
بر گنبد، بودای نشسته و نقوش «هزار بودا» به شدت یادآور موارد مشابه در دونهوانگ هستند.
به ویژه قابل ذکر است که مجسمه ایستاده در سمت راست بودای اصلی نیز یک اهداکننده با لباس ترکی را نشان میدهد؛ در سمت چپ، یک الهه آسمانی (یا شاید وجرپانی)، و همچنین یک قطعه صورت بودیسَتوَه که رنگآمیزی خود را حفظ کرده، به وضوح تأثیر آسیای شرقی را نشان میدهند.

گروه غارهای K نیز چندین نقاشی دیواری مهم را حفظ کرده است، و غار K3 برجستهترین نمونه است.
در آن یک نقاشی چندرنگ از یک بودیسَتوَه با لباسی غنی تزیینشده با نقوش نیزهای، گردنبندی صاف با آویزهای گرد، و همچنین تاجی متشکل از سه هلال و سه دایره با روبانهای شناور وجود دارد.
پروفسور تارزی به ویژه بر هماهنگی استثنایی رنگهای لباس که قرمز بر آن غالب است تأکید میکند.
این شکل میتواند میتریا را نشان دهد که ظرف آب (کمندلو) در دست دارد؛ سبک آن به وضوح نشاندهنده مهر هنر آسیای مرکزی است.
علاوه بر این، گنبد K3 با نقوش نیلوفر تزیین شده که نماد «هزار بودای» مراقبه است: نوعی تزیین که مستقیماً بر سری «غارهای هزار بودا» از میران تا غارهای موگائو تأثیر خواهد گذاشت.

اکنون کارهای باستانشناسی انجامشده توسط پروفسور تارزی در بامیان بین سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۱۲ را معرفی میکنم.
در راهرو A9، که درست در شرق استوپای شماره ۱ دره قرار دارد، مقدار زیادی قطعات حجاریشده کشف شد: حدود بیست سر، یک مجسمه بودا در حال مراقبه در حالت نیلوفر (پدماسنا)، و همچنین قطعات مختلف از شکلهای تزیینی که گلبرگ پرتاب میکنند یا لباسهایشان شناور به نظر میرسد.
در امتداد دیوار غربی، یک مجسمه بودا شناسایی شد (تا زانو حفظ شده). این اکتشافات درک بهتری از سازماندهی فضایی کل راهرو را فراهم میکنند.
در بخش شمالی همین راهرو، یک نیمتنه آسمانی (دوا) و مجسمههای دیگری که از بخش بالایی افتاده و در اثر فروریختگی تغییر شکل داده بودند نیز یافت شدند.
در پایه استوپا در مقابل دیوار غربی، پنج سکه کوشانو-ساسانی از پنج کارگاه دوره کیداری (کیدار) کشف شد.
بر اساس این عناصر، پروفسور تارزی این راهرو را بین قرن سوم و پنجم تاریخگذاری میکند.
همزمان، تصاویر مشابهی از الهههای آسمانی در بخشهای بالایی دیوارها و گنبدها در محوطه تومشوق در سینکیانگ مشاهده میشود.
هنگام بحث درباره بقایای بامیان، نمیتوان دره کاکرک را نادیده گرفت.
این دره عمود بر دره اصلی بامیان، در محور شمال-جنوب متصل میشود.
بر صخره آن زمانی مجسمه بودایی ۸.۵ متری ایستاده بر نیلوفر قرار داشت. این مجسمه بین سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ توسط پروفسور تارزی کاوش و مرمت شد.
مطالعه زاویه آرنجها به او اجازه داد تعیین کند که دست راست بودا باید در ویتارکا-مودرا (حالت آموزش)، و دست چپ در وارادا-مودرا (حالت بخشش) بوده است. مدل مو تاریخگذاری دیرتری را نشان میدهد.
کاکرک به ویژه به خاطر نقاشی «شاه شکارچی» مشهور است.
ترکیببندی که رنگهای اخرایی-قرمز بر آن غالب است، شاهی را نشان میدهد که کمانی در دست دارد، در حالتی آرام، تیری به زانویش تکیه داده است.
او هالهای دایرهای، تاجی با سه هلال ماه و زیورآلات بودیسَتوَه دارد، که یک شخصیت سلطنتی را در لحظهای از استراحت نشان میدهد.
او بر تختی ذوزنقهای نشسته، شاید پوشیده از فرش، در حالی که پاهایش بر نیلوفری قرار دارد.
تابلو همچنین سگها و غازها را نشان میدهد که صحنه بازگشت شاهانه از شکار را به تصویر میکشد.
زیر طاق، شاه شکارچی در همان ارتفاع بصری بوداهای اطراف نشان داده شده, گاهی حتی بلندتر از آنها.
شانههای طاق با انواع مختلف استوپاها تزیین شدهاند که مجموعهای ارزشمند برای گونهشناسی استوپاهای قرن هفتم تشکیل میدهند.
قطعات نقاشی دیگری از کاکرک اکنون در موزه گیمه نگهداری میشوند.


باید در اینجا ذکر شود که گنبدهای غارها در بامیان و اطراف آن تنوع بزرگی از ساختارهای معماری را نشان میدهند.
رایجترین آنها سقف صندوقی تو در تو (لاترننداکه) است، مدلی که از معماری چارچوب چوبی تقلید میکند.
نکته قابل توجه: این نوع گنبد در سراسر سینکیانگ، دونهوانگ و منطقه یونگانگ نیز یافت میشود.
اکنون به تکنیک حجاری در افغانستان بپردازیم.
مجسمهسازی با گل و گچ, که بر پایهای از سنگ آهک یا گچ قرار دارد, یک دانش فنی است که توسط یونانیان ساکن در باختر هلنیستی (که شهر آی خانوم نماد آن است) منتقل و تکمیل شده است.
اولین حاکمان کوشانی این تکنیک را به ارث بردند و سنتی هنری در سطح استثنایی توسعه دادند که در هده به اوج خود رسید.
در دوره پسا-کوشانی، این تکنیک به مناطق بسیاری گسترش یافت؛ سنتهای هده و بامیان بنابراین خویشاوندی بسیار قوی نشان میدهند.
میان این دو مکتب همسایه، مکتب کابل-کاپیشا موقعیتی میانه دارد و آثارش تشابهات آشکاری با هر دو سنت را نشان میدهند.
با قرار دادن این تکنیک در زمینهای گستردهتر، مشاهده میشود که کاوشها در مکانهای گندهارایی پاکستان اغلب به مجسمههای قالبی اشاره میکنند.
و در چین آسیای مرکزی، از تومشوق تا دونهوانگ، گسترش این تکنیکها به وضوح تأیید شده است.
سنت هنری بزرگ بامیان عناصر غربی را در طول تکامل خود حفظ کرد، تا اینکه تغییرات مهمی در دوره ترکو-هپتالیت (قرن ششم تا نهم) پدیدار شد.
همچنین میتوان متوجه شد که در بامیان، تأثیرات گندهارایی از هده و عناصر از چین آسیای مرکزی به ظرافت با هم ترکیب میشوند.
مطالعه مجسمههای گلی کشفشده در راهرو A9 صومعه شرقی, به ویژه سرها و مجسمههای بودا یا الههها، که نمونههای کاملی از هنر هده هستند, نشان میدهد که این آثار بر هنر سینکیانگ چین تأثیر گذاشته و در عین حال از آن نیز تأثیر پذیرفتهاند.
این تشابهات انکارناپذیر میان این سنتهای هنری بزرگ را آشکار میکند و نقش اساسی بامیان و هده در گسترش بودیسم را برجسته میسازد.
تا به امروز، مطالعات تطبیقی درباره هنر بامیان (هم حجاری و هم نقاشی) و هنر چین آسیای مرکزی ناکافی باقی مانده است.
این حوزه پتانسیل تحقیقاتی گستردهای دارد.
پیچیدگی مبادلات هنری و مذهبی میان این مناطق آسیای مرکزی هنوز تا حد زیادی ناشناخته مانده است.
ما کاملاً آگاه هستیم که این شواهد تاریخی افغان چقدر شکننده و حیاتی هستند: آنها کلیدهای اساسی برای درک بسیاری از پرسشهای تاریخی را در خود دارند.



یادداشت نویسنده:
باستانشناس میدانی شدن، برای من، یکی از هیجانانگیزترین چیزهاست؛ و دکتر ونلین اولین باستانشناس زنی است که ملاقات کردهام.
فراتر از هاله پرآوازه حرفهاش، این پنج روز گذرانده با هم شخصی پرانرژی، کامل و عمیقاً دوستداشتنی را به من نشان داد: او لباسهای سنتی رنگارنگ را دوست دارد، عاشق غذای تند سیچوانی است، اما به محض اینکه در کارش غرق میشود، فوراً رجیستر عوض میکند.
قبل از سخنرانی، متن خود را با دقت آماده کرده بود، و حتی در ماشین هم بیصدا تمرین میکرد.
و پس از یک روز کامل تلاش در میدان، هرگز اجازه نداد درد کمرش, عوارض شغلی, کسی را کند کند.
کوهها و رودخانهها بیپایانند: صمیمانه امیدوارم فرصتی برای دیدار دوباره این بانوی شگفتانگیز در چین سال آینده داشته باشم. ~
تشکر ویژه:
کارگردان لیو چی، خانم لی ژنگرونگ، و همچنین داوطلبان یو ونهوا و وانگ شیائودونگ و همسرش.


