حدّه
Haḍḍa نام یک روستای امروزی در افغانستان است که در حدود ده کیلومتری جنوب شهر کنونی جلالآباد (نگرهارای باستانی) واقع شده و بر ویرانههای شهرکی پیشاسلامی بنا گردیده است که مجموعه بزرگ صومعهای بودایی وابسته به آن از نخستین سدههای دوران مسیحی رونق و شکوفایی داشت. به طور مجازی، Haḍḍa همچنین نام مکتب هنریای است که آفریننده تزیینات این صومعهها بوده و به آثار تراشیدهشده با ظرافت زیباییشناختی چشمگیر شهرت دارد. سنگهاراماهای Haḍḍa که تحت نظام فرقه تهراوادای سرواستیوادین اداره میشدند، از مراکز مهم دینی به شمار میرفتند و زائرانی را که در راه ابریشم میان هند و چین از طریق گندهارا سفر میکردند پذیرا بودند. این صومعهها که در آستانه هند قرار داشتند، در نزدیکی غاری که بر طبق افسانه بودای شاکیامونی سایه خود را در آن بر جای نهاده بود و به داشتن برخی از بقایای مقدس او شهره بودند، نسلهای متوالی از راهبان را در خود جای دادند و شمار فراوانی از بوداییان فرمانبردار تا سده نهم میلادی از آنها دیدن کردند. در دوره غزنوی، صومعهها غارت و در آتشسوزی فراگیری ویران شدند. پس از نزدیک به هشتصد سال فراموشی، این محوطه در سده نوزدهم باز کشف شد.
خاطره سنگهاراماهای Haḍḍa در سفرنامههایی که زائران-مسافران بودایی چینی به نگارش درآوردهاند حفظ شده است. شیفاشیان، که سفرهایش از طریق «گزارش سرزمینهای بودایی» (فوئه کوئو کی) شناخته میشود، گزارش میدهد که هنگام عبور از منطقه در حدود سال 400 میلادی «1000 ستوپه» برپاشده در اطراف Haḍḍa را دیده است. در سال 530، سونگیون که از سوی یک ملکه ویی به مأموریت رسمی برای گردآوری سوتراهای کهن به هند فرستاده شده بود، نیز از این منطقه بازدید کرد. او واقعهای را گزارش کرد که طی آن صومعهها رها شدند و علت آن را به وحشیگری فرمانروای هونی میهیراکولا نسبت داد. سرانجام شوانزانگ، مشهورترین این مسافران، حدود سال 627 حرکت کرد و در حدود 634 از منطقه جلالآباد، پادشاهی نا-کیه-لو-هو (نگرهارا) بازدید نمود و از Haḍḍa گذشت. او در سییوکی خود، «گزارش سفر به سوی غرب»، منطقهای با پوشش گیاهی سرسبز و صومعههای شکوفا را توصیف میکند که حول آیین پرستش بقایای مقدس مستحکمی سازمان یافته بودند و زائران بسیاری را جذب کرده، رونق خود را تضمین مینمودند.
شوانزانگ گزارش میدهد: «در حدود سی لی به جنوب شرقی پایتخت نا-کیه-لو-هو، به شهر هی-لو (Haḍḍa) میرسیم که محیط آن چهار یا پنج لی است. این شهر بر زمینی مرتفع واقع شده و با موانع طبیعی محافظت میشود. در آن بیشههای پر از گل و حوضهایی با آبی صاف همچون آینه دیده میشود. در آنجا برجی دوطبقه وجود دارد؛ تیرها نقاشی شده و ستونها سرخ رنگ هستند.»
در طبقه دوم، ستوپه کوچکی از هفت ماده گرانبها ساخته شده که استخوان تارک سر تتاگته در آن نهاده شده است. محیط این استخوان یک پا و دو اینچ است؛ سوراخهای فولیکولهای مو به وضوح قابل تشخیصاند و رنگ آن سفید مایل به زرد است. استخوان در صندوقچه گرانبهایی که در مرکز ستوپه قرار دارد محفوظ است. کسانی که میخواهند میزان فضیلت یا گناهان خود را بدانند، خمیر نرمی از خاک معطر میسازند و از آن برای قالبگیری استخوان جمجمه استفاده میکنند؛ نقش آن بر طبق تأثیر فضیلت ایشان بر خمیر ظاهر میشود.
ستوپه کوچک دیگری نیز از هفت ماده گرانبها ساخته شده که استخوان جمجمه تتاگته را در بر دارد. شکل آن مانند برگ نیلوفر آبی و رنگ آن همانند دیگری است و نیز در صندوقچه گرانبهایی مُهر و بسته نگهداری میشود.
ستوپه کوچک دیگری نیز از هفت ماده گرانبها وجود دارد که در آن کره چشم تتاگته به اندازه یک میوه آمرا (Ᾱmra) نهاده شده که در تمامیت خود درخشان و شفاف است؛ آن نیز در صندوقچه گرانبهایی مُهر و بسته جای دارد. سنگهاتی تتاگته که از پارچه نخی نازک به رنگ زرد مایل به سرخ ساخته شده، نیز در صندوقچه گرانبهایی محفوظ است. با گذشت ماهها و سالهای بسیار، اندکی آسیب دیده است. عصای تتاگته که حلقههایش از آهن سفید (قلع؟) و دستهاش از چوب صندل است، در قابی گرانبها (قابی از مادهای گرانبها) نگهداری میشود. به تازگی، پادشاهی که از این اشیاء گوناگون متعلق به تتاگته به عنوان لوازم شخصیاش آگاه شده بود، آنها را به زور گرفت تا به سرزمین خود ببرد و در کاخش جای دهد. اندکی بعد، هنگامی که برای بازدید رفت، اشیاء ناپدید شده بودند؛ و پس از جستجوهای بیشتر دریافت که به جایگاه اصلی خود بازگشتهاند. این پنج شیء مقدس (بقایا) اغلب معجزاتی ظاهر میسازند.
پادشاه کاپیسا به پنج مرد پاکیزه (برهمن) فرمان داد تا بر بقایای مقدس نگهبانی دهند و پیوسته بخور و گل تقدیم نمایند. این افراد پاکیزه که ازدحام مردمی را که بیوقفه برای عبادت میآمدند مشاهده میکردند و آرزوی پرداختن به تأمل آرام داشتند، نظام تعرفه ثابتی برقرار کردند تا به واسطه این ثروتی که انسانها بسیار ارج مینهادند نظم را حفظ نمایند. به اختصار، هر کس بخواهد استخوان تارک سر تتاگته را ببیند باید یک سکه طلا بپردازد؛ و برای گرفتن قالب از استخوان، باید پنج سکه بپردازد. دیگر اشیاء، هرکدام در جایگاه خود، بهای ثابتی دارند؛ و با آنکه هزینهها قابل توجهاند، عبادتکنندگان فراواناند.
در شمال غربی تالار دوطبقه، ستوپهای قرار دارد که چندان بلند نیست اما با این حال ویژگیهای معنوی (معجزهآسای) فراوانی دارد. اگر فقط با انگشت لمسش کنند، تا پایهاش میلرزد و زنگولهها و ناقوسهای کوچک که با هم حرکت میکنند صدایی دلنشین تولید میکنند. با حرکت به سمت جنوب شرق از آنجا و عبور از کوهها و درهها به مسافت حدود 500 لی، به پادشاهی کیان-تو-لو (گندهارا) میرسیم.
حفاریهای انجامشده در Haḍḍa را میتوان در سه مرحله با اهداف و نتایج بسیار متفاوت طبقهبندی کرد. در سده نوزدهم، نخستین طرحهای پژوهشی عمدتاً بر کشف سکههای باستانی متمرکز بودند. ژنرال فرانسوی Claude-Auguste Court بر اساس شهادتهای کهن چینی، محوطه را در حدود 1825 شناسایی کرد و وجود ویرانههای «بسیار قدیمی» «هِده» را یادداشت نمود، جایی که آثار و سکههای باستانی فراوانی از دورههای یونانی-باختری، هند-سکایی، رومی و هفتالی کشف کرد.
از 1832 تا 1838، Charles Masson که برای شرکت هند شرقی کار میکرد، مأمور کاوش ویرانههای باستانشناختی افغانستان شد. او نخست بامیان را کاوش کرد، سپس بیش از صد محوطه بودایی در اطراف کابل، جلالآباد و وردک را مطالعه نمود و نقشهها و طرحهای فراوانی از محوطهها و همچنین مقاطع ستوپهها و کروکیهایی از یافتههایش تهیه کرد. در سال 1834، Masson در Haḍḍa حفاریهایی آغاز کرد. او یادداشت کرد که منطقه به مجموعهای متنوع از تپهها، تومولوسها و غارها شباهت دارد. مطابق اهدافش، ستوپهها را گشود تا بقایای مقدس را جستجو کند. Masson شانزده سازه، هشت تپه کوچک، چهار تپه بزرگ و چهار تومولوس را حفاری کرد. تنها سیزده مورد از این سازهها در گزارش او در Ariana Antiqua (Masson 1841، Haḍḍa 1–8، 10–13، Tepe Kelan) گنجانده شدند. توصیفهای «Haḍḍa 13» تا «Haḍḍa 16» موجود نیستند. به گفته Elizabeth Errington، فهرست آنقدر مبهم است که شناسایی دقیق محوطهها امکانپذیر نیست. در سال 1835، Masson «Haḍḍa 9» را حفاری کرد و کاوشهایش را در Tape Kalān ادامه داد. او در آنجا ذخیرهدانهای متعددی (از استئاتیت، طلا، عاج و غیره) کشف کرد که حاوی سنگهای قیمتی (بلور، یاقوت، زبرجد و غیره)، حلقهها، زیورآلات کوچک طلایی و فلزی، صدفها، دانههای گیاهی، استخوانها و دندانها و مهمتر از همه، مقدار قابل توجهی سکه بودند. در ستوپه شماره 10 در Tapa Kalān، او گزارش داد که سکههای یونانی-باختری، هند-سکایی و کوشانی و همچنین سکههای دومیتیانها، تئودوسیوس و لئون را به همراه سکههای هفتالی و Nspk کشف کرده است. اهمیت Haḍḍa که صومعههایش به نظر در دوره بسیار طولانی فعال بودهاند، آشکار شد. مجسمهها نیز، هرچند در آن زمان توجه کمتری جلب کردند، در میان یافتهها بودند. در نامهای به تاریخ 6 ژوئیه 1834، Masson نوشت: «علاوه بر تُپهها، پشتهها و تومولوسها تعداد قابل توجهی بُت به دست میدهند، من هشت عدد به دست آوردهام و احتمالاً میتوانستم صدها عدد بگیرم اگر بتوانم فریادهای ملاها را که دستهجمعی گرد آمده و مانع کار کارگرانم شدهاند آرام سازم.» این مناقشات محلی همه کمپینهای باستانشناسی در Haḍḍa و نیز در سایر نقاط افغانستان در طول سدهها را رقم زد. چون شرکت هند شرقی بریتانیا این کاوشها را تأمین مالی میکرد، تمام یافتههای Masson به آن تعلق گرفت و به موزه هند در لندن فرستاده شد. هنگامی که این مؤسسه در 1878 بسته شد، موزه بریتانیا نگهدارنده اصلی همه یافتههای باستانشناختی و نیز برخی سکهها شد.
دخالت شرکت هند شرقی بریتانیا در سیاست افغانستان به جنگ اول انگلیس و افغان (1839–1842) انجامید که طی آن دسترسی بریتانیاییها به منطقه تا جنگ دوم انگلیس و افغان (1878–1879) ممنوع شد. در آن زمان با این حال، چند کاوشی توسط William Simpson انجام شد. این هنرمند و باستانشناس نیروهای مسلح بریتانیایی به فرماندهی ژنرال سر Samuel Brown را همراهی کرد و چهار ماه در اطراف جلالآباد گذراند، از آثار گذشته بازدید کرد و کوشید نگرهارای باستانی را شناسایی نماید. Simpson به پیروی از Masson، چندین برداشت را در پاییز 1879 در Tapa Kalān و Chakhil-i Ghoundi انجام داد و نتایج را با چندین توصیف تفصیلی و نقاشی مستند ساخت. به گفته ساکنان محلی، او قطعاتی از مجسمهها و نقشبرجستهها را با خود برد که آثاری از آنها در موزه بریتانیا باقی مانده است.
ما به عنوان باستانشناسان سده بیستویکم ممکن است وسوسه شویم که از ذهنیت آن دوره تأسف بخوریم و این نخستین کاوشگران را «شکارچیان گنج» و این حفاریهای اولیه را «غارت» بنامیم. اما این قضاوت درباره این کاشفان پیشگام بسیار شتابزده و آسانگیرانه خواهد بود، زیرا آنان از روح زمانهشان مصون نبودند و به شیوه خود در گردآوری دقیق و موشکافانه بودند. با این حال واقعیت باقی میماند: به لطف همین دو کمپین کاوش سده نوزدهم بود که Masson و Simpson آثار بودایی Haḍḍa را به توجه جهان غرب رساندند.
در سده بیستم، کاوشهای باستانشناسی واقعی آغاز شدند. در 1922، در چارچوب عقد قرارداد میان فرانسه و افغانستان به ابتکار شاه (امیر) امانالله خان، Alfred Foucher، متخصص برجسته بودیسم (بهویژه هنر موسوم به «یونانی-بودایی» گندهارا)، به عنوان نخستین مدیر هیئت باستانشناسی فرانسه در افغانستان (DAFA) منصوب شد. در اکتبر 1922، پس از چندین دهه که کشور بر روی مأموریتهای خارجی بسته بوده بود، او نخستین بررسیهای اکتشافی خود را در سراسر افغانستان آغاز کرد «با یاری گزارش بسیار دقیقی که زائر چینی هیوان-تسانگ بر جای گذاشته، این جاده کهن کاروانها و لشکرها، زائران و هنرمندان.»
در فوریه 1923، او به جلالآباد رفت و به André Godard، معمار و باستانشناسی که پیش از آن در عراق و مصر کار کرده بود، پیوست. آنان با همراهی همسرانشان، کاوش منظمی از منطقه باستانی نگرهارا را برای آمادهسازی برنامههای کمپینهای آینده و نخستین کمپینهای باستانشناسی DAFA انجام دادند و به Haḍḍa توجه خاصی نشان دادند. Foucher با تکیه بر نخستین گزارشهای اکتشافی، اولین برداشتها را در Tapa Kalān، «تپه بزرگ»، آغاز کرد.
«گمانهزنیهای انجامشده در صومعههای بودایی منطقه نگرهارا پرثمر بودند» و «از ثروتی خارقالعاده [...] در ویرانههای بودایی» برخوردار بودند. از نخستین یافتهها، او به اصالت برآمده از هنر مجسمهسازی علاقهمند شد، تزییناتی که بهطور کامل (به قول خودش) از ملاط آهک ساخته شده بود، و اظهار داشت: «نخستین گمانهزنی آقای Godard در Haḍḍa [...] پیکرکها و سرهایی از گچبری به ما عرضه کرد که دقیقاً مشابه آنچه تا تاکسیلا یافت میشود هستند.» Foucher که چنانکه میدانیم از نیافتن شواهدی مبنی بر اینکه باکتریا «سرزمین هنر» باشد در بلخ ناامید شده بود، تصویری نسبتاً ضعیف از افغانستان داشت. یافتههای Haḍḍa او را واداشت تا این قضاوت را بازنگری کند و دریابد که برعکس، منطقه از هویت فرهنگی و هنری خاص خود غنی بود. او افزود که حفاریهای سر John Marshall، بهویژه در محوطه جولیان در تاکسیلا، راه را برای تفسیر Haḍḍa گشوده و شباهت میان تولید هنری این منطقه و گندهارا را مسلم ساخته بودند، مفهومی که با یافتههای David Spooner در 1907 در حفاریهای Takht-i-Bāhi، نزدیکتر به مرز افغانستان، تقویت شد. Foucher اظهار معروف خود را بیان داشت: «از جلالآباد تا راولپندی، ما با یک مکتب هنری واحد سر و کار داشتیم.»

تولید هنری مکتب Haḍḍa، استثنایی از نظر کیفیت زیباییشناختی، سرزندگی الهامات غربی آن که عمدتاً توجه محققان آن دوره را جلب میکرد، و مواد محبوبش یعنی گچبری و گِل، با این حال نوری متفاوت بر هنر گندهارا انداخت که تا آن زمان عمدتاً با نقشبرجستههای سنگی نمایندگی میشد. لحظهای بر علاقه خاص به تأثیر زیباییشناختی غربی درنگ کنیم. لازم است توجه شود که در آن دوره، محققان عمدتاً تلاش داشتند تأثیر هنر غربی را بر هنر این منطقه «عجیب» آسیای مرکزی اثبات کنند، به عنوان دلیلی بر تأثیر نبوغ یونانی-رومی: این دوره هنر موسوم به «یونانی-بودایی» گندهارا از دیدگاه فرانسوی و هنر «رومی-بودایی» گندهارا از دیدگاه بریتانیایی بود. اجازه دهید این زمانپریشی را بپذیریم: مطالعات بعدی نشان دادند که هنر گندهارا به طور کلی، و هنر Haḍḍa به طور خاص، نشانه تأثیرات هنری محلی و خارجی بسیاری را بر خود دارد (غربی البته، اما همچنین هندی، ایرانی و آسیای مرکزی)، همانگونه که آشکار ساختند تولید هنری پیکرتراشی به صومعههای بیشماری از پاکستان تا آسیای مرکزی چین گسترش یافته بود.
درباره نقشنگاری، Foucher از تکثر چهرههای کلیشهای سخن میگوید که بر تمام دیوارهای داخلی نمازخانهها و سطوح ستوپهها پراکنده بودند و اندازهشان از یک پا (حدود 50 سانتیمتر) در پایه تا کمتر از 1 سانتیمتر در بالا تغییر میکرد. او اضافه میکند که این پیکرههای بودا و راهبان، بودیسَتوَهها و عوام، ارواح و اهریمنان آثاری از چندرنگی و طلاکاری بر خود دارند. سرانجام اشاره میکند که بسیاری از چهرهها سلیقه مکتب را برای عجیبنمایی، هراسانگیزی و مرگنمایی بازتاب میدهند. امروزه، در پرتو یافتههای مأموریتهای بعدی، بهتر درمییابیم که مکتب Haḍḍa تا چه اندازه در جسارت و اصالت پیکرتراشان خود، هم در گزینشهای زیباییشناختی و هم فنی، چشمگیر بوده است.
در مارس 1923، با پیروی از نشانههایی که در Ariana Antiqua اثر Charles Masson یافته بودند، André Godard گمانهزنیها را در حیاط ستوپهها ادامه داد. او حدود بیست ستوپه را آزاد کرد و بهویژه «ستوپه مرکزی و صومعههای مجاور با حیاطهای مربعشان محصور در حجرهها، که بسیاری از آنها خود حاوی ستوپههای مینیاتوری هستند» را حفاری کرد (E. Sénart). Godard اظهار میدارد: «هریک از این حجرهها ستوپه کوچکی را در بر داشت که با پیلاسترها و نقشبرجستهها بهخوبی تزیین شده بود. در امتداد دیوارها، در طاقچههای درها و حتی در امتداد دیوارهای حیاط، تعداد زیادی مجسمه بودا در اندازههای گوناگون و از دورههای مختلف در کنار هم چیده شده بود، کوچکترها جلوی بزرگترها. این مکان، هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت مجسمهها و بناهای نذری، موزه واقعی هنر یونانی-بودایی است.»
هرچند گمانهزنی در مدت بسیار کوتاهی انجام شد، نتایج پرثمر و امیدوارکنندهای به بار آورد. افسوس، Foucher و Godard بهزودی با خرابکاری از سوی جمعیت محلی، روستاییان مقیم، کوچنشینان و ساکنان یاغستان، مواجه شدند. چون حفاظت از اشیاء کشفشده در محل غیرممکن مینمود، Foucher در ابتدا تصمیم گرفت Haḍḍa را مدفون و محافظتشده رها کند. لازم به ذکر است که برخی از آثار کشفشده به موزه گیمه فرستاده شدند و امروزه «مجموعه Foucher» را تشکیل میدهند.
با این حال، دو سال بعد، با توجه به نتایج اولیه چشمگیر، Foucher سرانجام تصمیم به آغاز حفاریهای گسترده گرفت. در 1925، Jules Barthoux، دکتر زمینشناسی، از سوی کمیسیون برای یاریرسانی در افغانستان منصوب شد. او مردی میدانی بود و علاقهاش به باستانشناسی او را بر آن داشته بود که چندین محوطه را در جریان برداشتهای زمینشناسیاش در مصر شناسایی کند. در بافت دشوار آغازین DAFA و در میان تعصب دینی فزاینده، Barthoux در 25 سپتامبر 1925 به کابل رسید.
او نخستین کمپین حفاری خود را در Tapa Kalān در اول فوریه 1926 آغاز کرد. ستوپهای که Godard تنها سه سال پیش آزاد کرده بود ویران شده بود و محوطه دستخوش حفاریهای غیرقانونی گردیده بود. در نخستین ساعات، Barthoux و تیمش حدود سی مجسمه بزرگ تراشیدهشده و یک ستوپه سنگی حجاریشده کشف کردند. افسوس! تنها پنج روز بعد، سرخوردگی آمد هنگامی که در سپیدهدم به محوطه رسید و دید حفاریها بهطور کامل توسط ملاهایی به کمک جمعیت محلی نابود شده و نگهبانان مسئول امنیت هنگام تلاش برای مداخله مورد حمله قرار گرفتهاند. به لطف مداخله وزیر امور خارجه محمود طرزی، معاون عبدالعزیز خان و مدیر امور سیاسی حبیبالله بود که راهحلی برای تشویق مدارای مردم یافت شد. با این حال، حفاریها تنها سال بعد قابل از سرگیری بودند.
با وجود امنیت هنوز ناپایدار، کمپین دوم در ژانویه 1927 آغاز شد. Barthoux در انتشارات خود از کارگرانی که همراهش بودند تقدیر میکند و اعلام میدارد: «حفاریها خوشبختانه با همکاری مردم کوهستانی (هزارهها) [...] کارگرانی عالی انجام شد؛ آنان بهسرعت روش تحقیق ما را درک کردند، مزایایش را ارزیابی نمودند و به نتایجش علاقهمند شدند. بدین ترتیب، آنان بهزودی همکاران ضروری شدند.»
آموزش Barthoux به عنوان زمینشناس او را بر آن داشت تا روش حفاری خاص خود را بر اساس نظام ترانشههای عمود بر هم توسعه دهد، نوعی روش Wheeler پیش از زمانش. به همین شیوه عمل بود که بهسرعت دریافت زمینی که حفاری میکرد «لانهای از ستوپهها» است. بار دیگر، تنوع، کیفیت و فراوانی یافتهها چشمگیر بود. Barthoux به یافتههایش در Haḍḍa بسیار میبالید. در نامهای به تاریخ 11 سپتامبر 1928 لاف زد: «کشفیات اخیر در دره پادشاهان خوابش را آشفته کرد» (خواب حکومت). «کشفیات من، هرچند به سختی قابل مقایسهاند، آن را هشدار داد.» آیا باید شگفتزده شد؟ تنها در چند هفته، هزاران قطعه با کیفیت و ارزش علمی بینظیر آشکار شدند. درباره مجسمهها، Barthoux اعلام کرد: «من آنها را شاهکارهای ناب میدانم.» Foucher و Hackin شور و شوق او را سهیم شدند و بر شمار نمونههای آشکارشده، تأثیر چشمگیر هنر غربی تأکید کردند و افزودند که این یافتهها وعده غنیسازی هم دانش و هم مجموعههای موزهها را میدهند.
سخنی درباره دشواریهای حفاری: در میان همه شخصیتهایی که در Haḍḍa کار کردهاند، Barthoux بیش از همه درباره شرایط میدانی نوشته است. مهم است بدانیم که خلق و خوی تندش و کمبود دیپلماسیاش بهشدت بر اثر مشکلات سخت مادی و روحی که با آنها مواجه شد تشدید گردید. در این بافت، Barthoux رفتهرفته در روابطش هم با مقامات و ادارههای افغانی و هم فرانسوی تنش بیشتری پیدا کرد.
زمان نخستین تقسیم اشیاء فرا رسید که یکی از مهمترین موانعی بود که Barthoux با آن مواجه شد. یک سده فاصله نشان میدهد که هر دو طرف نظرات ریشهدار و احساسات تلخی داشتند. مقامات محلی افغان به باستانشناسان خارجی بدبین بودند و آنان را شکارچیان گنج میانگاشتند، در حالی که باستانشناسان از این بابت رنجیده بودند و اغلب رویکردی آشکارا پسا-استعماری اتخاذ میکردند. علیرغم قرارداد، و در بافت لغو قرارداد باستانشناسی فرانسوی-ایرانی، فرانسویان بیم داشتند که افغانها سرانجام از واگذاری بخشی از میراث ملیشان سر باز زنند. مقرر بود اشیاء بهطور مساوی تقسیم شوند، بخشی در موزه ملی کابل نگهداری و بخش دیگر به موزه گیمه فرستاده شود. تقسیم، هم از دیدگاه مقرراتی و هم لجستیکی، دشوار و پرمناقشه بود؛ کمبود مواد، بهویژه چوب و در نتیجه صندوق برای حمل آثار وجود داشت. شگفتآور آنکه مدارک مربوط به تقسیم، شرایط، تخصیص آثار و تاریخ دقیق، گم شدهاند. میدانیم که تقسیم در حدود ژوئن 1927 انجام شد، زیرا رویدادی در 7 ژوئن 1927 ثبت شده است هنگامی که چهل و هفت صندوق ارسالی Barthoux با وجود مُهر دیپلماتیک در گمرک افغانستان نگه داشته شدند.
در چارچوب سومین کمپین حفاری خود که از 5 فوریه 1928 آغاز شد، Barthoux مطالعه دوازده ایستگاه اضافی را در دست گرفت که شش مورد از آنها مهم بودند: Bāgh Gaï، Gār-Naô، Pratès، Chakhil-i Ghoundi، Deh-i Ghoundi و Tapa-i Kafarihā. یافتهها به همان اندازه Tapa Kalān چشمگیر بودند. همانطور که در انتشاراتش ثبت کرده، طی این سه کمپین متوالی بین سیزده هزار تا شانزده هزار اثر، شاهد مکتب هنری Haḍḍa در دوران بلوغش، و 531 بنا آشکار شدند.
شرایط این حفاریها سخت بود. Barthoux بیتوجه به نظر نامساعد فرماندار، در نزدیکی محل کار اردو زد و در طویلهای موقتی بدون هیچ آسایشی اقامت کرد، در حالی که مصرف روزانه آب غیرآشامیدنی بر سلامتش تأثیر میگذاشت. با این حال، او کارش را با انرژی فراوان پی گرفت؛ برنامه روزانهاش بسیار طاقتفرسا بود: ساعت 4 صبح بر میخاست و روزانه 200 کارگر در 30 تیم اعزام میکرد. کار میدانی تا 14 بلکه 16 ساعت ادامه مییافت، در حالی که بیوقفه از محوطهای به محوطه دیگر میشتافت. سپس نقشهها و کروکیها آماده میکرد. شبهنگام، طرحهایش را با جوهر بازخطاطی و عکسهایش را ظاهر میکرد. حدود ساعت 23 به استراحت میرفت. «کاری عظیم، طاقتفرسا برای یک باستانشناس تنها [...] شاهکاری»، به گفته Tarzi. سرانجام، Barthoux با محرومیت شدید مادی و کمبود همه چیز، پاککن، فیلم عکاسی، جوهر و غیره، مواجه بود. درمییابیم که در میدان نه فرصت و نه امکان مطالعه مواد کشفشده را داشت.
در حالی که حفاریها خوب پیش میرفتند، بار دیگر سرنوشت ضربه زد. شبانه مورد حمله قرار گرفت و پول و لباسش را غارت کردند؛ Barthoux مجبور شد اول آوریل 1928 به کابل بازگردد. هنگامی که تهیدست به پایتخت افغانستان بازگشت، همچنین از آب غیرآشامیدنیای که سالها در محوطه نوشیده بود بیمار و از شکستگی ترقوهای که پس از سقوط از اسب بهدرستی درمان نشده بود مجروح بود. ده روز بعد، در 11 آوریل 1928، یافتههای جدید به وزیر افغان ارائه شد. هزار و پانصد اثر در 82 صندوق بارگیری شدند که 10 مترمکعب و 6 تن را نمایندگی میکردند و در مه 1928 به موزه گیمه حمل شدند.
Barthoux که دو سال و نیم در میدان و در افغانستان بوده بود، میخواست استراحت کند و به فرانسه بازگردد، و در ژوئن 1928 اجازه یافت. پس از بازگشت به فرانسه، چون نه باستانشناس بود و نه تاریخدان، در تهیه انتشاراتش مشکل داشت. در همین حال، Hackin سالن اختصاصیافته به Haḍḍa را در موزه گیمه آماده میکرد که در فوریه 1929 افتتاح شد. کشمکش میان مدیر موزه گیمه و Barthoux مشهور است. پس از بازکردن شتابان، و به گفته برخی بیاحتیاطانه، صندوقهای تقسیم اول در غیاب Barthoux، که موجب از دست رفتن بخشی از مراجع مکانیابی شد، Hackin شایستگی کشفیات Haḍḍa را ادعا کرد. او مجموعهای از امانتگذاریها در چندین موزه سراسر جهان ترتیب داد و بدین ترتیب شبکه شخصیاش را حتی پیش از آنکه اشیاء بتوانند توسط کاشفشان مطالعه شوند تقویت نمود. Barthoux این را سلب واقعی ثمره سالها زحمت سخت میدانیاش تلقی کرد. پس از آن، روابطش با اداره فرانسوی بیش از پیش بدتر شد و به اخراج ناگهانیاش در 1933 انجامید. دلسرد شده، او دو جلد تولید کرد که هم بسیار ارزشمند و هم ناقص بودند. اولی، در 1930، فهرست عکاسیای بدون توصیف بود. دومی، در 1933، به معماری میپرداخت. جلد سومی که قرار بود مجموعه را کامل کند هرگز منتشر نشد. اشاره به این فضای تنشآلود ناگزیر است، زیرا با تاریخ حفاریها و مطالعه باستانشناختی Haḍḍa پیوند دارد و نه به از دست رفتن بلکه به عدم انتشار حجم قابل توجهی از دادهها انجامید. در 1936، دولت افغانستان پیشنهاد DAFA برای از سرگیری کارها در Haḍḍa را رد کرد.
پس از Barthoux، مأموریتهای باستانشناسی تنها حدود سی سال بعد از سر گرفته شدند. آنگاه سومین مرحله عملیات باستانشناسی آغاز شد که توسط یا با مجوز انستیتوی نوین باستانشناسی افغانستان (A.I.A.) به ریاست شایبای Mostamindi در 1965 انجام میگرفت.
در همان سال، حفاریهایی در محوطه Lālma توسط تیم ژاپنی به رهبری Seiichi Mizuno از دانشگاه کیوتو انجام شد که حیاط ستوپهها و شمار قابل توجهی غار را آشکار ساخت. در همان زمان، محوطه Tapa-e Shotor، تپه شتر، از 1965 تا 1972 توسط Mostamindi حفاری شد که بر آزادسازی حیاط ستوپهها تمرکز کرد. مهمترین کشف او، طاقچه XIII، ظهور شیوه ترکیبی کاملاً ناشناختهای را آشکار میسازد: صحنهپردازی یک صحنه در فضا، اثری که به نوعی ترکیبی است میان صحنه روایی که چنان خوب با نقشبرجسته سازگار شده و فن پیکرههای بزرگ تراشیده. در مورد طاقچه XIII، این شیوه حتی فراتر رفت، زیرا پس از رهایی از تکیهگاهشان، برخی پیکرهها دیگر نه نقشبرجسته بلکه تمامتنه بودند. این دیگر طاقچهای روایی نیست بلکه صحنهای واقعاً سهبُعدی است. این کشف تأیید میکند که هنرمندان Haḍḍa جسارت فنی و هنری بزرگی از خود نشان دادند و بدون تردید آثاری در شیوه ترکیبی خلق کردند که با سنت متعارف میشکست. هنوز هم امروز، این کشف در مناطق ما بینظیر باقی مانده و طبیعتاً پرسشهای بسیاری برمیانگیزد.
به جانشینی Mostamindi، هم به عنوان رئیس A.I.A. و هم در میدان، زمریالی Tarzi مطالعه Tapa-e Shotor را طی شش کمپین از 1973 تا 1979 ادامه داد و حفاریهایی در Tape Tope Kalān از 1977 تا 1979 طی دو کمپین آغاز کرد. غنای مکتب هنری بار دیگر از طریق کشف شمار زیادی طاقچه روایی، گاه از گِل، آشکار شد که پیکرههای تراشیدهشده در نقشبرجسته بلند، تقریباً تمامتنه، را در بر داشتند. برخی از این آثار نشان قوی تأثیر هلنیستی دارند، بهویژه Vajrapāṇi-Héraclès و Hāritī-Śri مشهور طاقچه V2 و Vajrapāṇi-Alexandre طاقچه V3 در Tapa-e Shotor، تا تنها چند مثال نام برده شود. بررسی دقیق و موشکافانه طبقهبندی چینهشناسی، پشتیبانیشده با یافتههای سکهشناسی، به Tarzi امکان داد گاهشناسی را اصلاح کند و نُه مرحله ساخت و سکونت در Tapa-e Shotor پیشنهاد دهد، در حالی که آنها را با دو مرحله در Tape Tope Kalān مرتبط میساخت. لازم به ذکر است که در دهه 1970، Tarzi به عنوان مدیرکل باستانشناسی و حفاظت بناهای تاریخی افغانستان، کارهای حفاظتی در Tapa-e Shotor انجام داد و محوطه را به موزه درجا تبدیل کرد. سقفهای پیچیدهای که برای تسهیل تخلیه آب باران ساخته شده بودند، فضای عمومی صومعه را محافظت میکردند: ستوپه بزرگ M محصور در حدود سی ستوپه فرعی، و طاقچههای اطراف آنها. همه این بناها مرمت شدند و مسیری از تختههای محافظتشده گردشگران را ترغیب میکرد تا مجموعه را از راست دور بزنند، همانگونه که عابدان بودایی باستانی با پیروی از pradakṣiṇapātha انجام میدادند.
در 27 آوریل 1978، کودتای کمونیستی هوادار شوروی به رهبری محمد ترکی علیه دولت ژنرال داود صورت گرفت. فضای سرکوب و آشوبی که پدید آمد Tarzi را واداشت تا حفاریها را متوقف کند و مانند بسیاری از خانوادههای افغان آن دوره، در 1979 زادگاهش را ترک نماید. او به فرانسه، به استراسبورگ رفت، جایی که تحصیل و دکترایش را گرفته بود، و یادداشتهای میدانی، گزارشهای حفاری و مستنداتش را پشت سر نهاد که تنها بخش پراکنده و ناقصی از آنها در 2006–2007 بازیافت شد.
همه ما از دهههای جنگ بعدی در افغانستان آگاهیم. درباره Haḍḍa، جنگ داخلی به آتشسوزی صومعهها در 1992 انجامید. آثار هنری دزدیده شدند و محوطه دستخوش حفاریهای غیرقانونی گسترده قرار گرفت. امروزه، این شاهدان گذشته بودایی افغانستان بهطور کامل ناپدید شدهاند.
گزیدههایی از سخنرانیها:
Vanleene, Alexandra. « The Survey and Excavations of the French Archaeological Delegation in Afghanistan at Haḍḍa (1923 – 1928) », Centenary of the D.A.F.A., a Century of Franco-Afghan Cooperation, 20-21 septembre 2022, Strasbourg, à paraître.
Vanleene, Alexandra. « A brief history of surveys and archaeological excavations in Haḍḍa (1825 – 1979) », Conférence en ligne « Re-assembling Haḍḍa and its Place in the Early Buddhist World: Perspectives from Conservation, Archaeology, and Art History » consacrée aux résultats du Haḍḍa Sculptural Project de l'Université de Chicago, Chicago Center for Cultural Heritage Preservation, Oriental Institute, 7 décembre 2022.
آثار این محوطه را در پایگاه داده کاوش کنید.